۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۱۰

قفقاز جنوبی، کریدور ترامپ و استراتژی مهار در گره اوراسیا

۹ تا ۱۱ فوریه ۲۰۲۶، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده به ارمنستان و آذربایجان سفر کرد. این نخستین‌بار است که یک مقام عالی رتبه آمریکایی به‌طور هم‌زمان از هر دو کشور قفقاز جنوبی بازدید می‌کند. اقدامی که فراتر از نمادگرایی دیپلماتیک، گامی مهم در جهت تثبیت حضور سیاسی و اقتصادی پایدار واشنگتن در قفقاز جنوبی محسوب می‌شود.
کد خبر: ۱۰۶۲۹۵

قفقاز جنوبی، کریدور ترامپ و استراتژی مهار در گره اوراسیا

 

 

اختصاصی مانا- این سفر بر اساس فرآیندی بود که در نشست واشینگتن در ۸ آگوست ۲۰۲۵ آغاز شد و دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده، آشتی غیرمنتظره‌ای را بین آذربایجان و ارمنستان تسهیل کرد. این ابتکار دیپلماتیک در بیانیه مشترک امضا شده توسط الهام علی‌اف رئیس جمهور آذربایجان و نیکول پاشینیان نخست وزیر ارمنستان به اوج خود رسید و پایه و اساس یک معماری منطقه‌ای جدید را بنا نهاد.

از آن زمان ترامپ بار‌ها توافق باکو-ایروان را نمونه‌ای از منازعاتی دانسته که با میانجیگری او مهار شده‌اند. این روایت در استراتژی امنیت ملی ایالات متحده در دسامبر ۲۰۲۵ نیز بازتاب داشته که توافق میان دو کشور نه صرفاً به‌عنوان یک دستاورد دیپلماتیک، بلکه بخشی از تلاش گسترده‌تر برای تنوع‌بخشی به کریدور‌های تجاری و تقویت اهرم ژئوپلیتیکی آمریکا تفسیر شد.

با این حال اهمیت این توافق فراتر از آشتی سیاسی است و هسته استراتژیک آن در پروژه‌ای نهفته است که به "مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بین‌المللی" (TRIPP) شهرت یافته و هدف آن اتصال ارمنستان و آذربایجان از طریق زیرساخت‌های حمل‌ونقل، انرژی و ارتباطات و پیوند دادن این منطقه به بازار‌های اروپا است.

در این معنا، طرح مسیر ترامپ بازآفرینی منطق تاریخی کنترل گلوگاه‌ها در قالبی معاصر است که در اوایل قرن بیستم در کانال پاناما به ایالات متحده امکان داد جریان‌های دریایی جهانی را تحت نفوذ خود، سازمان دهد. امروز نیز کنترل یک کریدور زمینی می‌تواند تعیین کند که جریان انرژی، کالا و داده میان اروپا و آسیای مرکزی در مدار کدام قدرت سامان یابد.

رویکرد واشینگتن در قفقاز جنوبی را می‌توان در الگوی کلان سیاست ترامپ در نیمکره غربی جست‌و‌جو کرد که با تاکید بر کانال پاناما و فشار بر ونزوئلا، نوعی بازخوانی عملی دکترین مونرو را به نمایش گذاشت که هدف آن جلوگیری از گسترش نفوذ ساختاری چین در نقاط حیاتی نیمکره غربی بوده است. همان منطقی که حضور پکن در بنادر پاناما یا بخش انرژی ونزوئلا را تهدیدی ژئواکونومیک تلقی می‌کند، در اوراسیا نیز فعال است.

در همین چارچوب، مسیر ترامپ را باید پاسخی به معماری اتصال چین در اوراسیا دانست. ابتکار کمربند و جاده طی سال‌های اخیر شبکه‌ای از راه‌آهن‌ها و مسیر‌های زمینی را توسعه داده که آسیای مرکزی را از طریق ایران به مدیترانه پیوند می‌دهد. در صورت گسترش بی‌رقیب این شبکه، پل زمینی میان اروپا و آسیای مرکزی به‌تدریج در چارچوبی تحت هدایت پکن سازمان خواهد یافت. کریدور پیشنهادی آمریکا می‌کوشد با ارائه مسیری جایگزین، این تمرکز ساختاری را متوازن کند و جریان‌های ترانزیتی را در مدار متنوع‌تری سامان دهد. در این معادله، روسیه بیشتر مانعی ژئوپلیتیکی محسوب می‌شود، اما چین رقیب ساختاری اصلی است.

رقابت، تنها بر سر مسیر‌ها نیست بلکه بر سر منابعی است که آینده صنعتی و فناوری جهان را شکل می‌دهند. آسیای مرکزی دارای ذخایر قابل‌توجهی از عناصر خاکی کمیاب و مواد معدنی حیاتی است که برای صنایع پیشرفته، انرژی‌های تجدیدپذیر و سامانه‌های دفاعی مدرن ضروری‌اند. در شرایط تشدید رقابت بر سر زنجیره‌های تأمین، دسترسی متنوع و ایمن به این منابع برای واشینگتن به اولویتی استراتژیک بدل شده است. از این منظر، مسیر ترامپ صرفاً پروژه‌ای برای صلح منطقه‌ای نیست، بلکه ابزاری در خدمت بازآرایی شبکه‌های تأمین و کاهش آسیب‌پذیری ساختاری در برابر چین است.

به همین دلیل، راه‌آهن‌ها، جاده‌ها، کریدور‌های انرژی و پیوند‌های دیجیتال دیگر صرفاً ابزار توسعه اقتصادی نیستند؛ این شبکه‌ها در حال تعیین جهت‌گیری‌های سیاسی‌اند. هر بازیگری که این زیرساخت‌ها را طراحی، تأمین مالی و مدیریت کند، بر همسویی ژئوپلیتیکی کشور‌های منطقه اثر می‌گذارد. اگر واشنگتن از کنترل بر کریدور ترامپ برای نفوذ ژئوپلیتیکی استفاده کند و با توجه به اینکه سیاست خارجی ایالات متحده به طور فزاینده‌ای به عنوان نبردی با چین برای منابع و نفوذ جهانی پیش می‌رود، این کریدور می‌تواند به تهدیدی برای نفوذ چین در منطقه تبدیل شود. با این وصف چین با یک بن‌بست اقتصادی در زمینی که زمانی تصور می‌کرد برای تسلط چین مناسب است، رو‌به‌رو می‌شود. در قرن بیست‌ویکم ژئوپلیتیک بیش از آنکه بر استقرار نیرو استوار باشد، بر مالکیت و مدیریت گلوگاه‌های زیرساختی تکیه دارد.

تحولات اخیر همچنین بر معادلات روسیه و ایران اثر مستقیم گذاشته است. طرح مسیر ترامپ امکان جابجایی کالا را با دور زدن روسیه و در صورت امکان، ایران فراهم می‌کند.

جنگ روسیه علیه اوکراین نفوذ اقتصادی و سیاسی مسکو در قفقاز جنوبی را تضعیف کرده و فضای مانور تازه‌ای برای بازیگران خارجی ایجاد نموده است. هرچند روسیه حضور نظامی خود را در ارمنستان حفظ کرده، تمرکز کرملین بر جبهه اوکراین واکنش آن به ابتکارات زیرساختی آمریکا را محتاطانه‌تر کرده است. برای مسکو، قفقاز جنوبی همچنان بخشی از "خارج نزدیک" محسوب می‌شود که نباید به سکوی نفوذ پایدار قدرت‌های دیگر بدل شود.

در همین حال توافق همکاری هسته‌ای غیرنظامی میان ایالات متحده و ارمنستان با تعهد سرمایه‌گذاری تا سقف ۹ میلیارد دلار می‌تواند در میان‌مدت وابستگی انرژی ایروان به روسیه را کاهش دهد. این تحول به معنای گسست کامل نیست، اما نشانه‌ای از آغاز تنوع‌بخشی استراتژیک ارمنستان در حوزه انرژی است. دولت ترامپ در مورد آمریکای لاتین به روشنی بیان کرده است که دفاع نیمکره‌ای در قلب استراتژی دفاعی آن قرار دارد و انتظار دارد که سایر ابرقدرت‌ها نیز به طور مشابه بر حوزه‌های نفوذ خود متمرکز باشند. بنابراین، ناتوانی روسیه در تبدیل شدن به یک متحد قابل اعتماد برای ارمنستان، به عنوان ضعفی تلقی می‌شود که قدرت‌های رقیب از آن سوءاستفاده خواهند کرد. اظهارات ترامپ در مورد فروش تجهیزات دفاعی ساخت ایالات متحده به آذربایجان نیز چشم‌اندازی است که می‌تواند موجب نارضایتی مسکو شود.

ایران نیز با احتیاط به شکل‌گیری کریدوری می‌نگرد که از قلمرو آن عبور نمی‌کند و می‌تواند نقش تهران را به‌عنوان هاب ترانزیتی شرق–غرب محدود سازد، هرچند فشار‌های اقتصادی و محدودیت‌های منطقه‌ای ظرفیت تهران برای اخلال مؤثر را کاهش داده است.

آنچه در قفقاز جنوبی در حال وقوع است، نشانه‌ای از بازگشت جغرافیا به مرکز سیاست جهانی است. این منطقه در حال تبدیل شدن به چهارراهی استراتژیک است که جریان انرژی، مسیر‌های تجاری و کریدور‌های دیجیتال میان اروپا و آسیای مرکزی را سازمان می‌دهد. در شرایطی که اختلال در زنجیره‌های تأمین افزایش یافته و رقابت‌های فناوری میان قدرت‌های بزرگ تشدید شده، گلوگاه‌های ترانزیتی پایدار اهمیتی فراتر از موقعیت جغرافیایی صرف یافته‌اند.

در نهایت، تحرکات دیپلماتیک اخیر را باید مرحله اجرای یک استراتژی بزرگ‌تر دانست که صلح سیاسی را به اتصال زیرساختی و سپس موازنه قدرت پیوند می‌زند. اگر کریدور ترامپ عملیاتی شود، قفقاز جنوبی نه تنها از حاشیه بحران به مرکز اتصال اوراسیا منتقل می‌شود، بلکه به یکی از نقاط کانونی رقابت ژئواکونومیک بر سر مهار چین، کاهش اهرم روسیه و بازتعریف مسیر‌های تجارت جهانی بدل خواهد شد.

سفر جی‌دی ونس بیانگر تمایل ایالات متحده برای بازتعریف نقشه نفوذ در قفقاز جنوبی از مسیر توافقات اقتصادی، کریدور‌ها و مهندسی زیرساختی است و در چنین معادله‌ای، حتی کریدوری کوتاه می‌تواند پیامدی در مقیاس قاره‌ای داشته باشد. از این رو، این سفر را نباید ژستی دیپلماتیک و گذرا تلقی کرد، بلکه باید آن را نشانه یک چرخش آگاهانه و بلندمدت در سیاست خارجی آمریکا دانست که قفقاز جنوبی را از حاشیه‌ای ژئوپلیتیکی به کانون اصلی نظم در حال شکل‌گیری اوراسیا ارتقا می‌دهد.

واشینگتن به‌روشنی تصمیم گرفته است در معماری این نظم نوظهور نقش فعال ایفا کند، نه اینکه صرفاً نظاره‌گر آن باشد و تلاش دارد معادلات ژئوپلیتیک را در همانند نیمکره غربی در گره اوراسیا نیز به سود خود تنظیم نماید.

شهره پولاب- دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بین‌الملل

ارسال نظرات
آخرین اخبار