۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۵

داووس ۲۰۲۶، لرزش بنیان‌های نظم بین‌المللی

پنجاه و ششمین مجمع جهانی اقتصاد از ۱۹ تا ۲۳ ژانویه در داووس سوئیس با موضوع "روح گفت‌و‌گو" برگزار شد و دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات متحده در ۲۱ ژانویه در جریان این نشست سالانه با طرح مواضعی که فراتر از یک بازتنظیم تاکتیکی بود، داووس را به صحنه‌ای بدل کرد که در آن گسستی جدی در بنیان‌های نظم امنیتی پس از ۱۹۴۵ به‌طور علنی آشکار شد.
کد خبر: ۱۰۶۱۰۵

داووس ۲۰۲۶، لرزش بنیان‌های نظم بین‌المللی

 

اختصاصی مانا- طرح پایان تعهد آمریکا به دفاع خودکار از متحدان، مشروط‌سازی امنیت به پرداخت هزینه و تأکید بر اولویت مطلق منافع ملی صرفاً تغییر لحن یا بازنگری در شیوه‌ی تعامل با شرکای سنتی نبود، بلکه نشانه‌ی فروپاشی معامله‌ی بزرگی به شمار می‌رفت که از سال ۱۹۴۵ به بعد اساس نظم بین‌المللی تحت رهبری ایالات متحده را شکل داده بود.

در این معامله ایالات متحده نقش ضامن امنیت جهانی را بر عهده می‌گرفت و در مقابل متحدان اروپایی و آسیایی آن با پذیرش رهبری واشنگتن از جاه‌طلبی‌های استراتژیک مستقل خود چشم‌پوشی می‌کردند. نتیجه‌ی این سازوکار نظمی نسبتاً باثبات بود که در آن رقابت ژئوپلیتیکی مهار می‌شد، تجارت جهانی از منازعات امنیتی جدا می‌ماند و استفاده از زور حتی در دوران جنگ سرد تا حد زیادی کنترل می‌گردید.

با فروپاشی این چارچوب ایالات متحده وارد وضعیتی می‌شود که در آن دیگر نمی‌تواند بر وجود دوستان یا متحدان قابل‌اعتماد تکیه کند و ناگزیر است بقا و شکوفایی خود را بیش از پیش بر قدرت مستقل خویش بنا نهد. این تغییر مستلزم افزایش چشمگیر هزینه‌های نظامی است، زیرا دسترسی نسبتاً بدون مناقشه‌ی آمریکا به منابع حیاتی، بازار‌های جهانی و پایگاه‌های استراتژیک خارج از کشور به عرصه‌ی رقابت مستقیم با سایر قدرت‌های بزرگ تبدیل می‌شود و باید از طریق بازدارندگی و دفاع فعال حفظ گردد.

این چرخش صرفاً به سطح گفتار سیاسی محدود نمانده، زیرا پیش از آن در دسامبر ۲۰۲۵ استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ نیز به‌صراحت اعلام کرده بود که نظم جهانی لیبرال تحت رهبری ایالات متحده به پایان رسیده است و واشنگتن دیگر تمایلی به ایفای نقش تاریخی و بی‌سابقه‌ی خود در تأمین امنیت جهانی ندارد. اقدامات ایالات متحده در ونزوئلا و تهدیدات علیه گرینلند در هفته‌های نخست سال ۲۰۲۶ نمونه‌های بارزی از این چرخش ژئوپلیتیکی و نشانه‌ای روشن از ضرورت جدی گرفتن استراتژی جدید امنیت ملی آمریکا  به‌شمار می‌آیند. بر اساس این سند، ایالات متحده وارد دوره‌ای می‌شود که در آن جهان بیش از هر زمان دیگر به ساختار پیش از ۱۹۴۵ شباهت خواهد داشت. نظمی چندقطبی متشکل از قدرت‌های بزرگ متعدد، با رقابت‌های فزاینده و درگیری‌هایی که قابلیت سرایت منطقه‌ای و جهانی دارند.

برای نزدیک به هشت دهه جهان در قالب نظمی بین‌المللی لیبرال که تحت رهبری قدرت غالب آمریکا شکل گرفته بود، عمل می‌کرد. در این نظم متحدان اروپایی و آسیایی که عمدتاً از نظر استراتژیک تابع و از نظر نظامی منفعل بودند، در حوزه‌های اقتصادی و امنیتی با ایالات متحده همکاری می‌کردند و مسئولیت‌های کلان امنیتی را به واشنگتن واگذار می‌نمودند. در نتیجه چالشگران این نظم به‌ویژه روسیه و چین نه از طریق رویارویی مستقیم، بلکه به‌واسطه‌ی قدرت و ثروت ترکیبی آمریکا و متحدانش مهار می‌شدند.

اکنون، اما این نظام جهانی با قرار گرفتن ایالات متحده در رأس آن در حال پایان است. ترامپ هنگامی که به متحدان اروپایی هشدار داد تا سال ۲۰۲۷ برای دفاع مستقل از خود آماده شوند و هم‌زمان پیشنهاد کرد که شرکا و متحدان استراتژیک از جمله ژاپن، تایوان و کره جنوبی باید هزینه‌ی حفاظت امنیتی خود را به ایالات متحده بپردازند، به‌طور آشکار خاتمه‌ی این معامله را اعلام کرد. این تغییر رویکرد با جنگ‌های تعرفه‌ای گسترده و رویارویی سیاسی با دولت‌های اروپایی همراه شد تا جایی که حتی دو متحد عضو ناتو یعنی کانادا و دانمارک نیز در معرض تهدید‌های آشکار ارضی قرار گرفتند.

پیامد‌های این دگرگونی ابتدا در اروپا نمایان می‌شود، اما به‌سرعت به افزایش نقاط اشتعال ژئوپلیتیکی و بازآرایی رفتار قدرت‌های بزرگ به‌ویژه روسیه و چین خواهد انجامید.

پیامد‌ها برای اروپا

پیامد فوری تبدیل‌شدن ایالات متحده به بازیگری غیرقابل اعتماد برای اروپا، می‌تواند با افزایش چشمگیر توان و ظرفیت نظامی کشور‌های اروپایی همراه شود. با این حال این تحول به معنای تقسیم بار امنیت جمعی نخواهد بود، زیرا این کشور‌ها دیگر متحدان آمریکا محسوب نمی‌شوند، بلکه قدرت‌هایی مستقل خواهند شد که در یک جهان چندقطبی، منافع استراتژیک خود را دنبال می‌کنند. در چنین وضعیتی اروپا نه‌تنها با نگرانی فزاینده نسبت به روسیه و چین روبه‌رو خواهد بود، بلکه ناگزیر است ایالات متحده را نیز دست‌کم بالقوه به‌عنوان منبع بی‌ثباتی یا حتی تهدید در نظر بگیرد.

افزایش نقاط اشتعال ژئوپلیتیکی

در یک جهان چندقطبی تقریباً همه‌چیز بار دیگر در معرض تصرف و رقابت قرار می‌گیرد و نقاط اشتعال برای درگیری‌های بالقوه به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد. نظم آمریکایی طی هشت دهه صرفاً مجموعه‌ای از تعهدات امنیتی نبود، بلکه دسترسی مشترک و نسبتاً کم‌مناقشه به منابع حیاتی، پایگاه‌های نظامی، آبراه‌ها و حریم‌های هوایی را نیز تضمین می‌کرد. عرصه‌هایی که در ادبیات روابط بین‌الملل از آنها به عنوان "کالا‌های عمومی" یاد می‌شود. با کنار رفتن ایالات متحده از این نقش تمامی این حوزه‌ها بار دیگر به اهداف رقابت چندجانبه و منازعه‌ی قدرت‌های بزرگ تبدیل خواهند شد.

این رقابت به اروپا و شرق آسیا محدود نخواهد ماند. برای نمونه آلمان و ژاپن تاکنون برای تضمین دسترسی دریایی خود به نفت خلیج فارس به ایالات متحده متکی بوده‌اند. اکنون این کشور‌ها همراه با دیگر قدرت‌های در حال مسلح‌شدن از جمله هند، بریتانیا و فرانسه ناچار خواهند بود استراتژی‌های مستقل‌تری برای حفاظت از منافع خود بیابند. چین پیشاپیش نشان داده است که چنین مسیری چگونه طی می‌شود چنانچه دو دهه پیش نه نیروی دریایی قابل‌توجهی داشت و نه پایگاهی در خلیج فارس، اما امروز بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان را در اختیار دارد، در جیبوتی پایگاه نظامی تأسیس کرده و با امارات متحده عربی و عمان ترتیبات همکاری برای ایجاد تأسیسات استراتژیک برقرار کرده است.

پیامد‌ها برای روسیه و چین

در این میان استراتژی امنیت ملی ایالات متحده، روسیه و چین را نه صرفاً به‌عنوان دشمن یا رقیب، بلکه به‌مثابه شرکایی بالقوه در تقسیم جهان در نظر می‌گیرد. تمرکز دولت ترامپ بر احیای برتری آمریکا در نیمکره‌ی غربی، عملاً پذیرای جهانی چندقطبی است که در آن ایالات متحده، روسیه و چین هر یک کنترل موثری بر حوزه‌های منافع خود اعمال می‌کنند.

با این حال چین و روسیه به هیچ‌وجه قدرت‌هایی اشباع‌شده یا مدافع وضع موجود نیستند. هر دو قدرت‌هایی ناراضی هستند که از پایان جنگ سرد تاکنون به‌طور مزمن از برتری جهانی آمریکا ناخشنود بوده و در پی بازگرداندن آنچه "حوزه‌ی نفوذ طبیعی" خود می‌دانند، بوده‌اند. حتی امروز چین تنها از تسلط نسبی بر آسیای جنوب شرقی برخوردار است، مسئله کنترل تایوان حل نشده باقی مانده و سطح تبعیت ژاپن و کره جنوبی از ایالات متحده همچنان رضایت‌بخش نیست.

روسیه نیز هنوز در مراحل ابتدایی بازسازی حوزه‌ی نفوذ سنتی خود در اروپای شرقی و مرکزی قرار دارد. اوکراین برای کرملین پایان مسیر نیست، بلکه نقطه‌ی آغاز نظمی است که در پی شکل‌دهی به آن است. فروپاشی اتحاد ترانس‌آتلانتیک آن‌گونه که از نگاه مسکو در نتیجه‌ی سیاست‌های دونالد ترامپ رقم خورده، دقیقاً همان تغییر بزرگی است که می‌تواند این پروژه را تسریع کند. مسکو به‌خوبی می‌داند که دوران ترامپ همیشگی نخواهد بود و بازتسلیح اروپا ممکن است این پنجره‌ی فرصت را ببندد. ازاین‌رو منطق استراتژیک حکم می‌کند که اکنون زمان شتاب‌دادن به پیشروی‌هاست.

بدین‌ترتیب سال‌های نخست این نظم چندقطبی نوظهور نه با دیپلماسی سازگار و مدیریت‌شده، بلکه با رقابت‌های تند، آزمون‌های پرریسک و رویارویی‌های پرتنش مشخص خواهد شد. این همان جهانی است که ایالات متحده با کنار گذاشتن داوطلبانه‌ی بزرگ‌ترین دارایی استراتژیک خود یعنی شبکه‌ی جهانی اتحاد‌ها و مشارکت‌ها پا به آن می‌گذارد.

در این معنا داووس ۲۰۲۶ آزمونی است برای جهانی که باید بیاموزد چگونه با ایالات متحده‌ای تعامل کند که برداشت خود از همکاری را به‌طور بنیادین تغییر داده است. این لحظه آغاز نظمی کم‌قانون و پرتنش است که در آن میراث پس از ۱۹۴۵ زیر سؤال رفته و آینده‌ی ثبات جهانی بیش از هر زمان دیگری نامطمئن شده است.

شهره پولاب- دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بین‌الملل

ارسال نظرات
آخرین اخبار