۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۳۷

بازدارندگی ژئو‌اکونومیک: منطق جدید قدرت در جهان ۲۰۲۶

۲۰ ژانویه ۲۰۲۶، مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا در حاشیه مجمع جهانی اقتصاد در داووس اعلام کرد نظمی که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم بنیان نهاد، دیگر پاسخ‌گوی واقعیت‌های جهان امروز نیست. چند هفته بعد، در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ فریدریش مرتس صدراعظم آلمان در کنفرانس امنیتی مونیخ هشدار داد که نظم بین‌المللی مبتنی بر حقوق و قواعد در حال نابودی است. این اظهارات صرفاً بیان نگرانی‌های دیپلماتیک نبود، بلکه نشانه‌ای از تردید عمیق متحدان غربی نسبت به نقش آینده ایالات متحده در نظام بین‌الملل بود که برای هشت دهه بر تضمین ثبات و تأمین کالا‌های عمومی جهانی استوار بوده است.
کد خبر: ۱۰۶۳۷۴
بازدارندگی ژئو‌اکونومیک: منطق جدید قدرت در جهان ۲۰۲۶
 
 
اختصاصی مانا- نگرانی رهبران اروپایی بازتاب تحولی ساختاری در سیاست ایالات متحده است که با گذار تدریجی از نقش ضامن نظم لیبرال به بازیگری که امنیت اقتصادی، رقابت فناورانه و ملاحظات داخلی را بر تعهدات چندجانبه اولویت می‌دهد. ابزارسازی فزاینده اقتصاد، گسترش تحریم‌ها، سیاست‌های صنعتی تهاجمی، کنترل صادرات فناوری و رویکرد معامله‌محور به اتحادها همگی نشانه‌های این چرخش‌ هستند. دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده وعده تغییرات بنیادین در سیاست خارجی کشورش را با شعار مداخله کمتر و اولویت منافع ملی مطرح کرده است. این رویکرد در عمل به معنای بازتعریف جایگاه آمریکا در نظم بین‌الملل همراه با فاصله‌گرفتن از جنگ‌های فرسایشی و مأموریت‌های پرهزینه بازسازی، مشروط‌ کردن اتحادها به سهم‌پردازی و بازده ملموس برای واشنگتن، امنیتی‌کردن اقتصاد از طریق تعرفه‌ها، تحریم‌ها و کنترل فناوری‌های استراتژیک، کاهش وابستگی به چین در زنجیره‌های حیاتی و بهره‌گیری از دلار و زیرساخت‌های مالی جهانی به‌عنوان اهرم فشار ژئوپلیتیکی است. این چرخش در سیاست آمریکا صرفاً تغییر در تاکتیک‌ها نیست، بلکه نشانه‌ای از دگرگونی در منطق اعمال قدرت در سطح نظام بین‌الملل است. جهان در حال گذار از نظمی مبتنی بر هژمونی لیبرال آمریکا به مرحله‌ای تازه از اعمال قدرت است که می‌توان آن را بازدارندگی ژئو‌اکونومیک نامید. نظام بین‌الملل در سال ۲۰۲۶ نه با فروپاشی کامل نظم پس از ۱۹۴۵ مواجه است و نه با ظهور یک هژمون جایگزین، بلکه آنچه در حال وقوع است، تغییر در منطق قدرت است. در چارچوب هژمونی لیبرال، ایالات متحده با تأمین منافع عمومی جهانی از امنیت و ثبات مالی گرفته تا آزادی تجارت، نقش ضامن نظم را ایفا می‌کرد. اما تحولات اخیر نشان می‌دهد اقتصاد جهانی دیگر صرفاً بستر همکاری نیست، بلکه به میدان رقابت ساختاری تبدیل شده است که در آن مدیریت وابستگی‌های اقتصادی و فناورانه جای تضمین قواعد مشترک را گرفته است.
وابستگی متقابل اقتصادی که زمانی ضامن ثبات تلقی می‌شد، اکنون به منبع آسیب‌پذیری و اهرم فشار بدل شده است. در چنین محیطی، قدرت از طریق توانایی مدیریت شبکه‌های وابستگی و تحمیل هزینه در نقاط گرهی اقتصاد جهانی سنجیده می‌شود. این تغییر در منطق قدرت پیامدهای عمیقی برای اتحادها، رقابت قدرت‌های بزرگ و آینده نظم بین‌المللی دارد.
آنچه در سال ۲۰۲۶ مشاهده می‌شود نه فروپاشی کامل نظم موجود، بلکه دگرگونی در کارکرد آن است. نهادهای اصلی نظام بین‌الملل از ترتیبات مالی و تجاری گرفته تا سازوکارهای امنیتی همچنان برقرارند، اما ظرفیت آن‌ها برای تولید اجماع هنجاری و مشروعیت سیاسی با چالش‌های فزاینده مواجه شده است. در همین حال، شبکه‌هایی که زمانی بستر همکاری و وابستگی متقابل تلقی می‌شدند، به اهرم‌های رقابت و فشار تبدیل شده‌اند. زنجیره‌های تأمین، نظام مالی دلاری، زیرساخت‌های فناورانه و مسیرهای انرژی دیگر صرفاً کانال‌های اتصال نیستند، بلکه گره‌های قدرت‌اند که در شرایط بحران می‌توانند به ابزار تحمیل هزینه بدل شوند. در چنین محیطی، دولت‌ها بیش از آنکه بر تضمین قواعد مشترک تکیه کنند، بر مدیریت شبکه‌های وابستگی و کنترل نقاط گرهی اقتصاد جهانی تمرکز می‌کنند. این همان منطق بازدارندگی ژئو‌اکونومیک است.
اگر گذار به بازدارندگی ژئو‌اکونومیک واقعی باشد، باید آثار آن در رفتار قدرت در میدان‌های مشخص جغرافیایی قابل مشاهده باشد. منطق جدید قدرت را باید با در نظر داشتن سه عنصر جغرافیا، امنیت و اقتصاد در حوزه‌های مختلف جست‌وجو کرد و عملکرد ایالات متحده را در نقاط گرهی نظام جهانی بر اساس این سه متغیر تحلیل نمود.
جغرافیا: بازگشت کنترل بر نقاط گرهی قدرتنخستین عنصری که بر شکل‌گیری استراتژی ترامپ اثر گذاشته، جغرافیاست. گرینلند و قطب شمال دیگر مناطق حاشیه‌ای نیستند، بلکه به نقاط گرهی رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شده‌اند. با ذوب یخ‌های قطبی و گشوده‌شدن مسیرهای دریایی جدید، قطب شمال به چهارراهی استراتژیک بدل شده که بر مسیرهای حمل‌ونقل آینده، منابع انرژی و زیرساخت‌های دفاعی نظارت دارد. گرینلند در این میان موقعیتی منحصر‌به‌فرد دارد و نزدیکی به مسیرهای ترانزیتی شمالی، نقش در سامانه‌های هشدار زودهنگام موشکی و پیوند جغرافیایی میان آمریکای شمالی و اروپا، این قلمرو را به دارایی ژئوپلیتیکی حساس تبدیل کرده است. تأکید واشنگتن بر حفظ آزادی عمل و جلوگیری از تثبیت حضور روسیه و چین در این منطقه نشان می‌دهد که در منطق جدید، کنترل گلوگاه‌های جغرافیایی بر تعهدات هنجاری تقدم یافته است. جغرافیا دیگر صرفاً بستر نظم نیست و به ابزار بازدارندگی تبدیل شده است.
امنیت: مدیریت محیط پیرامونی و مهار نفوذ رقیبدومین عنصر تعیین‌کننده، امنیت بازتعریف‌شده‌ای است که تمرکز آن بر مدیریت محیط پیرامونی است. حساسیت فزاینده ایالات متحده نسبت به حضور چین در آمریکای جنوبی از بنادر و پروژه‌های انرژی گرفته تا معادن لیتیوم و زیرساخت‌های مخابراتی نشان می‌دهد که نیمکره غربی بار دیگر به اولویت استراتژیک تبدیل شده است. در این چارچوب، منطق تاریخی حوزه نفوذ با ابزارهای مدرن و نه از طریق اشغال نظامی، بلکه از طریق جلوگیری از شکل‌گیری وابستگی‌های استراتژیک بازتولید می‌شود. از نگاه واشنگتن، اگر یک قدرت رقیب بتواند بر زیرساخت‌های حیاتی منطقه‌ای مسلط شود، در شرایط بحران قادر خواهد بود آن را به اهرم فشار تبدیل کند. بنابراین فشارهای دیپلماتیک، هشدارهای امنیتی و استفاده از ابزارهای مالی برای محدودسازی نفوذ چین نشان می‌دهد که امنیت دیگر صرفاً به معنای استقرار نیرو نیست، بلکه به معنای پیشگیری از تثبیت شبکه‌های نفوذ است. بنابراین محیط پیرامونی به میدان پیشگیری تبدیل شده است و نه میدان جنگ.اقتصاد: ابزار اصلی بازدارندگی در عصر وابستگی متقابلسومین و شاید تعیین‌کننده‌ترین عنصر، اقتصاد است. سیاست‌های تعرفه‌ای، تحریم‌های مالی، محدودیت‌های صادرات فناوری و حمایت‌های صنعتی نشان می‌دهد که اقتصاد به ابزار مرکزی اعمال قدرت تبدیل شده است. رقابت با چین بر سر نیمه‌رساناها، هوش مصنوعی، مواد معدنی حیاتی و امنیت زنجیره‌های تأمین بیانگر آن است که برتری آینده نه صرفاً از طریق قدرت نظامی، بلکه از طریق تسلط بر زیرساخت‌های صنعتی و فناورانه تعیین می‌شود. تحریم روسیه و استفاده از نظام مالی دلاری برای تحمیل هزینه نیز نشان می‌دهد که شبکه‌های اقتصادی جهانی به اهرم بازدارندگی بدل شده‌اند. در این منطق، وابستگی متقابل نه تضمین‌کننده صلح، بلکه منبع آسیب‌پذیری است که باید مدیریت، مهار یا بازطراحی شود.این سه عنصر در کنار هم تصویری منسجم ارائه می‌کنند که در آن جغرافیا میدان رقابت را تعریف می‌کند، امنیت دامنه تهدید را مشخص می‌سازد و اقتصاد ابزار تحمیل هزینه را فراهم می‌آورد.
نتیجه این هم‌پوشانی، شکل‌گیری نظمی است که در آن بازدارندگی متقابل اقتصادی جایگزین هژمونی لیبرال کلاسیک شده است که نه بر تضمین قواعد مشترک، بلکه بر مدیریت آسیب‌پذیری‌ها و کنترل گره‌های قدرت استوار است.
پرسش اصلی اکنون این نیست که چه کسی هژمون خواهد بود، بلکه این است که کدام قدرت قادر خواهد بود شبکه‌های وابستگی را بهتر مدیریت کند.
شهره پولاب- دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بین‌الملل
 
ارسال نظرات
آخرین اخبار