
به گزارش گروه بینالملل مانا، بسته شدن کانال سوئز و تنگه تیران در طول جنگ شش روزه ۱۹۶۷، تجارت و واردات نفت اسرائیل را به شدت مختل کرد که گویای وابستگی ژئوپلیتیکی این رژیم بود. راه حل پیشنهادی هم ایجاد آبراه مستقل جدید برای اتصال دریای سرخ در نزدیکی ایلات به مدیترانه عنوان شد. این پروژه که به نام دیوید بن گوریون، بنیانگذار اسرائیل، نامگذاری شده بود، مسیری تقریباً ۲۶۰ تا ۳۰۰ کیلومتر را در نظر داشت که طولانیتر از کانال سوئز ۱۹۳ کیلومتری بود.
اقدامات مهندسی صرف که مستلزم جابجایی میلیاردها متر مکعب خاک و احتمالاً ساخت قفلهایی برای تغییر ارتفاع بود، به همراه موانع سیاسی، این طرح را برای دههها در حد خیالپردازی تنزل داد. اما این ایده هرگز به طور کامل از بین نرفت. اقداماتی که شکنندگی مسیر سوئز را آشکار کرد، مانند انسداد یک هفتهای توسط Ever Given در سال ۲۰۲۱ و تنشهای اخیر در دریای سرخ، بر اهمیت این کانال برای رژیم اسرائیل افزوده است.
کانال بن گوریون دقیقاً به عنوان مسیری جایگزین برای کاهش وابستگی جهانی به یک نقطه واحد، درآمد قابل توجهی از عوارض ایجاد میکند، استقلال راهبردی اسرائیل را افزایش میدهد و با پروژههای توسعه منطقهای مانند نئوم عربستان سعودی به رقابت میپردازد. هرچند این پروژه تنها روی کاغذه بوده و هیچ ساخت و ساز فعالی ندارد، اما اتحادهای منطقهای، الزامات اقتصادی و مشارکتهای امنیتی در حال تحول، میتواند دوباره آن را احیا کند.
به رسمیت شناختن سومالیلند توسط اسرائیل را باید به عنوان همین مسیر تحلیل کرد. این اقدام بدون تردید چند انگیزه داشت؛ از نظر امنیتی، این تصمیم با ایجاد شریکی در آن سوی یمن تحت کنترل انصارالله که امکان نظارت دریایی و همکاری اطلاعاتی پیشرفته را فراهم میکند، مستقیماً با نفوذ منطقهای ایران مقابله میکند. سومالیلند با خط ساحلی تقریباً ۳۰۰ مایلی خود در امتداد خلیج عدن و ثبات نسبی، یک بستر ژئواستراتژیک با ارزش بالا فراهم میکند.
اما مهمترین منطق، فراتر از مورد مذکور یا روابط دوجانبه است. کانال بن گوریون از نظر اقتصادی و استراتژیک مرده به دنیا خواهد آمد اگر پایانه جنوبی آن در خلیج عقبه دائماً در معرض محاصره یا حمله در تنگه باب المندب باشد. اسرائیل با رسمی کردن روابط با سومالیلند، یک نهاد مشارکتی در ساحل آفریقا را تضمین میکند که آن را از یک بازیگر حاشیهای به نگهبان رویکرد جنوبی تبدیل میکند. این امر پتانسیلی برای ترتیبات امنیتی مشترک، دسترسی به بندر و زنجیره لجستیکی پایدار ایجاد میکند که از کشتیرانی به مقصد ورودی کانال محافظت خواهد کرد.
البته در تصویر راهبردی بزرگتر، این موضوع به فراتر از اسرائیل و سومالیلند نیز گسترش مییابد و اتیوپی را به عنوان یک ذینفع اصلی، هرچند غیرمستقیم، مطرح میکند. باید توجه داشت که تلاش تاریخی اتیوپی برای دسترسی مطمئن به دریا، یکی از ویژگیهای اصلی ژئوپلیتیک شاخ آفریقا محسوب میشود.
اخیراً، اتیوپی از تمایل خود برای ایجاد یک پایگاه دریایی در رأس دومره، منطقهای ساحلی در نزدیکی تنگه باب المندب، پرده برداشته است. این پایگاه در فاصله ۳۱ کیلومتری از شلوغترین نقطه دریایی جهان، به اتیوپی اجازه میدهد تا قدرت خود را به نمایش بگذارد، از خطوط دریایی تجاری محافظت کند و به عنوان یک تأمینکننده امنیت منطقهای مطرح شود. احیای پروژه کانال بن گوریون که توسط اسرائیل و سومالیلند، منطق جدید و قدرتمندی را برای جاهطلبیهای دریایی اتیوپی ایجاد میکند. اگر یک کانال جدید تحت کنترل اسرائیل به یک قطب بزرگ تجارت جهانی تبدیل شود، امنیت دریای سرخ جنوبی و خلیج عدن به شدت اهمیت بیشتری پیدا میکند. اتیوپی که در رأس دومره مستقر شده است یا از طریق توافقات همکاری در بربره سومالیلند یا بندر در حال توسعه «تیو» میتواند نقطه ضعف تاریخی را برطرف کند.
اتیوپی میتواند نقش نگهبان این کریدور را داشته باشد. نیروی دریایی که از پایگاهی در جنوب دریای سرخ فعالیت میکند، نقش مستقیمی در تضمین عبور ایمن ترافیک تجاری در ورودی مسیر بن گوریون خواهد داشت. این امر به اتیوپی سهم و نفع ملموسی در اکوسیستم تجاری جدید، فراتر از کاربرد بندر، میدهد. مزایای بالقوه شامل مذاکره در مورد حقوق مربوط به تقسیم درآمد حاصل از خدمات کاروانهای محافظتشده، جذب سرمایهگذاری برای بنادر و کسب سرمایه دیپلماتیک قابل توجه به عنوان شریک امنیتی اسرائیل، کشورهای حوزه خلیج فارس و سایر ذینفعان مسیر جایگزین است.
در مجموع، منطق راهبردی برای طرفداران کانال بن گوریون قانعکننده است. یک کانال موفق، وابستگی جهانی به سوئز را به شدت کاهش میدهد و یک مسیر تجاری یکپارچه و امن از آسیا به مدیترانه را تحت نظارت این رژیم ایجاد میکند. بنابراین، به رسمیت شناختن سومالیلند فراتر از یک ناهنجاری دیپلماتیک است، زیرا برنامه بلندمدت رژیم اسرائیل برای پیکربندی مجدد جغرافیای دریایی جهان را مطرح میکند.