۰۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۷

گرینلند؛ پلتفرم بازدارندگی ایالات متحده در موازنه قدرت شمالگان

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، در ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶ پس از شش سال برای نخستین بار در مجمع جهانی اقتصاد داووس حاضر شد. او در پنجاه‌وششمین نشست این مجمع، ضمن دفاع از سیاست‌های اقتصادی خود در برابر رهبران سیاسی و اقتصادی جهان و با تأکید بر اولویت‌های اقتصادی آمریکا بار دیگر بر خواسته‌اش برای در اختیار گرفتن گرینلند تأکید کرد.
کد خبر: ۱۰۵۹۶۹

گرینلند؛ پلتفرم بازدارندگی ایالات متحده در موازنه قدرت شمالگان

 

مانا- ترامپ در حالی وارد داووس شد که پیش‌تر با استناد به ضرورت‌های امنیت ملی اعلام کرده بود که ایالات متحده به گرینلند نیاز دارد و این جزیره باید به یکی از عناصر کلیدی سامانه دفاع موشکی چندلایه "گنبد طلایی" تبدیل شود که واشنگتن قصد ایجاد آن را دارد. او همچنین کشور‌های اروپاییِ مخالف این رویکرد را به اعمال تعرفه‌های تنبیهی تهدید کرده بود.

ایده تصاحب گرینلند نخستین‌بار در سال ۲۰۱۹ مطرح شد و اینک ترامپ احتمال توسل به زور را برای تصاحب این جزیره عنوان کرده است. جای تأمل دارد که گرینلند، سرزمینی که دهه‌ها در حاشیه ژئوپلیتیک جهانی قرار داشته، اکنون به کانون توجه استراتژیک ایالات متحده بدل شده است.

شواهد نشان می‌دهد که دلبستگی دولت ترامپ به گرینلند بخشی از جاه‌طلبی ژئواستراتژیک گسترده‌تر او در نیمکره غربی و فراتر از آن است. پیام‌های ترامپ برای خرید گرینلند و یا تصاحب آن به زور و حتی مذاکره بر سر این سرزمین گویای آن است که با افزایش تنش‌های جهانی، این جزیره پوشیده از یخ به یک نقطه داغ ژئوپلیتیکی تبدیل شده که روند دستیابی به آن می‌تواند به فروپاشی نظم حقوقی بین‌المللی منجر شود.

موقعیت منحصر‌به‌فرد گرینلند در قطب شمال همراه با ظرفیت‌های بالقوه نظامی و تجاری آینده و همچنین منابع طبیعی غنی موجب شده است که این جزیره به یکی از نقاط کلیدی در محاسبات استراتژیک واشنگتن تبدیل شود. تمرکز ترامپ بر گرینلند نه صرفاً بر مبنای منافع اقتصادی، بلکه بیش از هر چیز ناشی از نگرانی‌های ژئوپلیتیکی و امنیتی است که مستقیماً به رقابت فزاینده با روسیه و چین در شمالگان و کنترل مسیر‌های حیاتی نظامی، هوایی، زیردریایی و فضای ماورای جو در این منطقه گره خورده است.

از منظر ژئوپلیتیکی گرینلند در گره اتصال اقیانوس اطلس شمالی و اقیانوس منجمد شمالی واقع شده و به‌عنوان یکی از اجزای کلیدی ساختار امنیتی شمالگان عمل می‌کند. از نگاه واشنگتن فقدان نقش مسلط آمریکا در گرینلند می‌تواند خلأیی استراتژیک ایجاد کند که به نفع مسکو و پکن پر شود و توازن امنیتی در شمالگان را به زیان ایالات متحده تغییر دهد.

گرینلند؛ ابزار مهار روسیه در شمالگان

در منطق استراتژیک ایالات متحده، گرینلند یکی از کلیدی‌ترین اهرم‌های مهار قدرت‌نمایی روسیه در شمالگان به شمار می‌آید. با ذوب تدریجی یخ‌های قطبی و افزایش قابلیت بهره‌برداری از مسیر‌های دریایی شمالی، روسیه توانسته است شمالگان را از یک حاشیه ژئوپلیتیکی به یکی از محور‌های اصلی استراتژی امنیتی و اقتصادی خود تبدیل کند. مسیر کشتیرانی دریای شمال که در امتداد سواحل شمالی روسیه قرار دارد، برای مسکو نه‌تنها یک کریدور تجاری جایگزین میان اروپا و آسیا، بلکه ابزاری ژئوپلیتیکی برای اعمال نفوذ بر جریان‌های انرژی و تجارت جهانی محسوب می‌شود.

در این استراتژی گرینلند برای واشنگتن نقشی بازدارنده ایفا می‌کند، چنانچه موقعیت این جزیره در مجاورت گلوگاه استراتژیک گرینلند-ایسلند-بریتانیا (GIUK) به ایالات متحده امکان می‌دهد تحرکات زیردریایی‌های هسته‌ای روسیه و مسیر‌های احتمالی نفوذ آنها به اقیانوس اطلس شمالی را به‌طور مستمر رصد و کنترل کند. این گلوگاه دریایی از دوران جنگ سرد تاکنون یکی از خطوط دفاعی حیاتی غرب در برابر نیروی دریایی روسیه بوده و با تشدید رقابت‌های ژئوپلیتیکی بار دیگر به مرکز توجه استراتژیک آمریکا و ناتو بازگشته است.

علاوه بر این روسیه در سال‌های اخیر با بازسازی پایگاه‌های نظامی دوران شوروی، استقرار سامانه‌های پدافندی و توسعه ناوگان زیردریایی و یخ‌شکن‌های هسته‌ای حضور نظامی خود در شمالگان را به‌طور چشمگیری تقویت کرده است. در رویکرد واشنگتن این تحرکات نه صرفاً ماهیتی دفاعی، بلکه بخشی از استراتژی بلندمدت مسکو برای تغییر موازنه قدرت در شمالگان و به چالش کشیدن برتری نظامی آمریکا و متحدانش تلقی می‌شود. در چنین شرایطی گرینلند به‌عنوان یک سکوی پیش‌هشدار، پایش موشکی و لجستیکی، نقش مکملی در شبکه دفاعی فراآتلانتیکی ایفا می‌کند و به ایالات متحده امکان می‌دهد دامنه نفوذ روسیه را پیش از رسیدن به عمق اقیانوس اطلس محدود کند.

ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم حضور نظامی دائمی در پایگاه هوایی پیتوفیک (تول) در شمال غربی گرینلند داشته که امروز به یکی از مراکز کلیدی نیروی فضایی ارتش ایالات متحده تبدیل شده است. پایگاه پیتوفیک برای سامانه‌های هشدار موشکی و نظارت فضایی از مدار زمین که منجر به افزایش ارتفاع استراتژیک و بالطبع افزایش میزان دید و اشراف اطلاعاتی می‌شود، بسیار حیاتی است. ترامپ این پایگاه فضایی را از مهمترین دارایی‌های استراتژیک آمریکا برای رصد آنچه بر فراز زمین رخ می‌دهد، توصیف کرده است و خواستار بررسی تمام گزینه‌ها برای گسترش حضور آمریکا شده است. موقعیت جغرافیایی گرینلند با قرارگیری در عرض‌های جغرافیایی بالا که برای پرتاب ماهواره‌ها ایده‌آل است، مزیت کم‌نظیری یافته و به عنوان یک هاب بالقوه فضایی در قطب شمال درنظر گرفته می‌شود.

ارزش استراتژیک پایگاه پیتوفیک و ماموریت هشدار اولیه آن به این معنی است که این پایگاه یکی از اولین تاسیسات نظامی ایالات متحده خواهد بود که در صورت تقابل هسته‌ای با روسیه هدف قرار می‌گیرد.

در شرایطی که فضا برای قدرت‌های جهانی به عنوان دارایی‌های استراتژیک جهت کنترل و امنیت تلقی می‌شود، گرینلند دقیقا نقطه داغ ژئوپلیتیکی است که اگر ترامپ بتواند کنترل آن را بدست گیرد، می‌تواند بخشی از ظرفیت‌های فضایی جهان را در اختیار ایالات متحده قرار دهد.

بدین ترتیب اهمیت گرینلند برای آمریکا بیش از آنکه به کنترل مستقیم منابع یا قلمرو سرزمینی مربوط باشد به کارکرد آن در معماری بازدارندگی در برابر روسیه بازمی‌گردد که هدف آن جلوگیری از تبدیل شمالگان به حیاط خلوت امنیتی مسکو است.

نگرانی آمریکا از نفوذ چین در قطب شمال

از دید ایالات متحده تهدید ناشی از حضور چین در قطب شمال ماهیتی متفاوت، اما به همان اندازه استراتژیک نسبت به روسیه دارد. اگرچه پکن فاقد مرز جغرافیایی مستقیم با شمالگان است، اما در سال‌های اخیر با اتخاذ رویکردی تدریجی و چندلایه کوشیده است خود را به‌عنوان بازیگری مشروع و اثرگذار در این منطقه معرفی کند. اعلام چین به‌عنوان "کشوری نزدیک به شمالگان" در سال ۲۰۱۸ و تدوین استراتژی رسمی قطب شمال، نشانه‌ای از تلاش پکن برای ورود نظام‌مند به فضایی است که آن را برای آینده ژئوپلیتیکی، اقتصادی و فناورانه خود حیاتی می‌داند.

نگرانی اصلی واشنگتن از نفوذ چین در شمالگان نه در حضور نظامی مستقیم، بلکه در گسترش نفوذ اقتصادی، فناورانه و زیرساختی این کشور ریشه دارد که می‌تواند در بلندمدت به اهرم‌های امنیتی و سیاسی تبدیل شود. چین با ابتکار "جاده ابریشم قطبی" به دنبال سرمایه‌گذاری در بنادر، زیرساخت‌های لجستیکی، پروژه‌های انرژی و شبکه‌های ارتباطی در مناطق قطبی است. چنین سرمایه‌گذاری‌هایی از منظر آمریکا صرفاً ماهیت اقتصادی ندارند، بلکه بخشی از استراتژی کلان پکن برای ایجاد وابستگی، دسترسی استراتژیک و نفوذ پایدار در محیط‌های ژئوپلیتیکی حساس محسوب می‌شوند.

منابع معدنی کمیاب این جزیره به‌ویژه عناصر نادر خاکی که برای صنایع پیشرفته، فناوری‌های سبز و سامانه‌های دفاعی حیاتی هستند، آن را به هدفی جذاب برای چین تبدیل کرده است. وابستگی گسترده زنجیره‌های تأمین جهانی به چین در حوزه فرآوری این عناصر موجب شده است ایالات متحده هرگونه نفوذ اقتصادی پکن در گرینلند را تهدیدی بالقوه برای امنیت اقتصادی و فناورانه خود تلقی کند.

افزون بر این ایالات متحده نگران آن است که فعالیت‌های علمی و تحقیقاتی چین در قطب شمال که در ظاهر با اهداف زیست‌محیطی و پژوهشی توجیه می‌شوند، در عمل به ایجاد ظرفیت‌های دوگانه فناورانه و اطلاعاتی منجر شوند. از دید واشنگتن راه‌اندازی ایستگاه‌های تحقیقاتی، مأموریت‌های قطبی و توسعه ناوگان یخ‌شکن‌ها می‌تواند بستری برای جمع‌آوری داده‌های استراتژیک، بهبود قابلیت‌های ناوبری و حتی پشتیبانی غیرمستقیم از عملیات نظامی آینده فراهم آورد.

از بن‌بست حقوقی تصاحب تا راه‌حل امنیتی ناتو

گرینلند قلمرویی نیمه‌خودمختار تحت حاکمیت دانمارک است و توجیهات ژئوپلیتیکی ترامپ برای تصاحب این سرزمین با محدودیت‌های جدی حقوق بین‌الملل، به‌ویژه اصول حاکمیت سرزمینی و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها مواجه شده است.

دانمارک در مخالفت با ایده تصاحب و یا خرید گرینلند توسط ایالات متحده هشدار داده که اقدام نظامی یا فشار قهری می‌تواند تعهدات ناشی از حقوق بین‌الملل و انسجام اتحاد فراآتلانتیکی را به خطر اندازد. در همین چارچوب متحدان ناتو از جمله کانادا و شماری از کشور‌های اروپایی تأکید کردند که هرگونه تصمیم درباره آینده گرینلند صرفاً در صلاحیت دولت دانمارک و مردم این جزیره است.

در واکنش به این بن‌بست حقوقی و سیاسی، ناتو کوشیده است تا راهکاری کم‌هزینه‌تر و واقع‌گرایانه برای تأمین اهداف امنیتی واشنگتن ارائه دهد. در جریان اجلاس داووس، مارک روته دبیرکل ناتو از ساختار طرحی پیشنهادی برای آینده گرینلند پرده برداشت که به‌جای تغییر حاکمیت، بر گسترش نقش نظامی و دفاعی ایالات متحده و ناتو در این جزیره تمرکز دارد که هدف آن انطباق منافع استراتژیک ایالات متحده با ملاحظات حقوق بین‌الملل و حساسیت‌های سیاسی اروپا است. این طرح بر پایه پیشنهاد به‌روزرسانی توافق‌نامه "دفاع از گرینلند" مصوب سال ۱۹۵۱ میان آمریکا و دانمارک شکل گرفته و هنوز در سطح چارچوب مذاکراتی قرار دارد. بر اساس این پیشنهاد، واشنگتن می‌تواند بدون تصاحب رسمی گرینلند حضور نظامی خود را گسترش دهد، زیرساخت‌های دفاعی پیشرفته از جمله اجزایی از سامانه گنبد طلایی را مستقر سازد و در صورت لزوم با مشارکت ناتو مناطق دفاعی مشترک ایجاد کند.

در مجموع تحولات پیرامون گرینلند نشان می‌دهد که استراتژی ایالات متحده در شمالگان از هشدار تصاحب سرزمینی به منطق استقرار بازدارندگی تغییر یافته است. برای واشنگتن اهمیت گرینلند نه در الحاق رسمی آن، بلکه در کارکرد ژئوپلیتیکی این جزیره به‌عنوان یک سکوی پیش‌هشدار، پایش موشکی، کنترل گلوگاه‌های استراتژیک و مهار نفوذ قدرت‌های رقیب نهفته است. در حالی که ایالات متحده می‌کوشد موازنه قدرت در شمالگان را به نفع خود تثبیت نماید، هم‌زمان نظم حقوقی بین‌المللی توانایی موثر خود را در حفظ صلح و امنیت از دست می‌دهد.

 شهره پولاب- دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بین‌الملل

ارسال نظرات
آخرین اخبار