
سیل استعمار به نزدیکی لانه اروپاییها رسیده و چشمآبیها تازه اذعان کردهاند جهان بهسمت «بیقانونی» حرکت میکند. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه در اجلاس داووس با اشاره به تهدیدهای ترامپ علیه «گرینلند» گفت به نظر میرسد تنها قانونی که اهمیت دارد، «قانون قویترینها» ست. کایا کالاس، مسئول اتحادیه اروپا نیز که احتمالاً اخبار فلسطین و ونزوئلا و... را دنبال نمیکند، گفت هیچکشوری حق ندارد خاک کشور دیگری را تصرف کند؛ «نه در اوکراین، نه در گرینلند و نه در هیچجای دنیا.» نماینده دانمارکی پارلمان اروپا هم با شدیدترین لحن خطاب به ترامپ گفت: «بگذارید این را با کلماتی که ممکن است بفهمید بگویم: آقای رئیسجمهور، گورتان را گم کنید!»
با این حساب، هنوز پرونده تحقیرآمیز اوکراین برای اروپاییها حل نشده که این قاره در بال غربی خود با بحران گرینلند روبهرو شده است. ترامپ، اما بدونتوجه به مقاومت اروپا، در حال طرحریزی مالکیت بر گرینلند، جزیرهای میان آمریکای شمالی و اروپاست. او در راستای این پروژه بخشی از پیامهای شخصی مکرون به خود را منتشر کرد: «ما میتوانیم کارهای بزرگی در مورد ایران انجام دهیم» این بخشی از پیام مکرون به ترامپ بود که روز گذشته منتشر کرد: «دوست من! ما کاملاً در مورد سوریه همنظر هستیم، ما میتوانیم کارهای بزرگی در مورد ایران انجام دهیم؛ اما نمیفهمم شما در مورد گرینلند چه میکنید!» مکرون پیشتر نیز در موضوع گرینلند حملات تندی علیه ترامپ کرده بود. او روز ۱۸ دی (۸ ژانویه) با کنایه به فشارهای دولت ترامپ علیه اروپا درموضوعات اوکراین و گرینلند گفت پیروی کورکورانه از «قانون زور» که به بردگی داوطلبانه میانجامد. ترامپ هم در موضعی تحقیرآمیز به همتای فرانسوی خود گفت: «هیچکس او را نمیخواهد و او بهزودی از سمتش کنار میرود.» ترامپ همچنین فرانسه را تهدید کرده اگر آنها احساس خصومت کنند، تعرفه ۲۰۰ درصدی بر مشروبات الکلی این کشور وضع خواهد کرد. او در نهایت با انتشار تصویری از دیدار خود با سران کشورهای اروپایی در کاخ سفید، خاطرات تحقیرآمیز اروپا از آمریکا در ماجرای اوکراین را یادآوری کرد.
چرا گرینلند برای آمریکا مهم است؟
منابع عظیم آب شیرین، نفتی که البته با ممنوعیت برداشت مواجه است، فلزات کمیاب، مسیرهای جدید دریایی و موقعیت نظامی ویژه، همگی گرینلند را به گره ژئوپلیتیک فعلی تبدیل کردهاند.
۱ - بزرگترین جزیرۀ جهان
گرینلند از نظر جغرافیایی ویژگیهای خاص قابلتوجهی دارد؛ بزرگترین جزیره جهان با مساحتی بیش از دومیلیون کیلومترمربع؛ اما با جمعیتی کمتر از ۶۰ هزار نفر. تراکم جمعیت در این سرزمین کمتر از بسیاری از بیابانهای جهان است. حدود ۸۱ درصد از سطح گرینلند زیریخ دائمی قرار دارد و سکونت انسانی تقریباً فقط در نوارهای ساحلی ممکن است. شهرها کوچک، پراکنده و بدون شبکه جادهای سراسریاند و رفتوآمد میان آنها با قایق، هواپیما یا بالگرد انجام میشود. بیش از ۹۰ درصد ساکنان گرینلند از قوم «اینویت» (بومیان قطب شمال) هستند. این ترکیب جمعیتی خاص باعثشده گرینلند از نظر فرهنگی و هویتی جامعهای منسجم؛ اما کوچک باشد؛ جامعهای که احساس مالکیت تاریخی بر سرزمین خود دارد؛ اما از نظر اقتصادی و زیرساختی همچنان به دانمارک وابسته است.
از نگاه ژئوپلیتیک، همین وسعت عظیم در برابر جمعیت اندک، گرینلند را به سرزمینی با «ارزش بالا و هزینه انسانی پایین» تبدیل کرده، یعنی منطقهای که کنترل آن سود راهبردی بزرگی دارد؛ اما برای قدرتهای خارجی با چالش جمعیتی یا مقاومت گسترده مسلحانه روبهرو نیست. این ویژگی، گرینلند را به یکی از جذابترین نقاط رقابت قدرتها در قرن بیستویکم تبدیل کرده است.
۲ - ذخایر عظیم آب شیرین و البته «نفت»
تنها حدود ۳ درصد از کل آب جهان آب شیرین است و بخش بزرگی از همین مقدار در یخچالهای قطبی قفل شده است. گرینلند بهتنهایی حدود ۱۰ درصد از کل ذخایر آب شیرین زمین را در خود جایداده است؛ ذخایری که عمدتاً به شکل یخهای چندکیلومتری ضخامت انباشته شدهاند. ناظران از این منابع با عنوان «سرمایه یخزده» یاد میکنند؛ ثروتی عظیم که وجود دارد، اما دسترسی به آن پرهزینه است. با تشدید تغییرات اقلیمی، سالانه تا «۳۰۰ میلیارد تُن» آب از صفحه یخی گرینلند ذوب میشود. همین روند، نگاه دولتها و شرکتها را به این منبع جلب کرده است. پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۰ تقاضای جهانی آب تا ۴۰ درصد از عرضه پیشی بگیرد و نیمی از جمعیت جهان حداقل یکماه در سال با کمبود آب مواجه باشند. برخی استارتاپها تلاش کردهاند آب ذوبشده گرینلند را جمعآوری و صادر کنند. پروژههایی مانند ساخت سد برای صادرات آب یا بطریسازی آب یخچالی بهعنوان کالای لوکس آغاز شد؛ اما تقریباً همه طرحهای صادرات انبوه شکست خوردند، زیرا حمل آب در مقیاس صنعتی بسیار پرهزینه و غیراقتصادی است. نتیجه اینکه گرینلند منبعی دارد که از نظر ژئوپلیتیک ارزشمند است، ولی فعلاً بیشتر نقش اهرم قدرت بالقوه دارد تا راهحل واقعی بحران آب جهان. بااینحال، همین پتانسیل، کافی بوده تا آب گرینلند وارد محاسبات امنیت ملی کشورها شود. در دنیایی که آب بهتدریج جای نفت را بهعنوان منبع بحرانزا میگیرد، گرینلند یک خزانه استراتژیک خاموش است.
۳ - ژئوپلیتیک؛ قفل کنترل شمال آتلانتیک
گرینلند میان آمریکای شمالی و اروپا قرار گرفته و بر گذرگاه حیاتی موسوم به GIUK Gap (گرینلند - ایسلند - بریتانیا) مسلط است. این مسیر، دروازه اتصال اقیانوس اطلس به قطب شمال است؛ مسیری که هم برای تجارت دریایی و هم برای حرکت زیردریاییها و ناوگان نظامی اهمیت حیاتی دارد. از دوران جنگ سرد، ایالات متحده اهمیت این نقطه را درک و پایگاه نظامی خود را در گرینلند مستقر کرد. امروز پایگاه پیتوفیک همچنان میزبان رادارهای هشدار زودهنگام موشکی و سامانههای نظارت فضایی آمریکاست. این پایگاه، اولین نقطه تشخیص پرتاب موشکهای بالستیک از روسیه به سمت آمریکای شمالی محسوب میشود. پایگاه فضایی پیتوفیک بهعنوان تنها پایگاه فعال آمریکا در گرینلند، هنوز قلب سامانه هشدار موشکی ایالات متحده است. این پایگاه، نقطهای است که نخستین سیگنال هر حمله موشکی از روسیه را تشخیص میدهد؛ بنابراین حتی بدون مالکیت گرینلند، آمریکا آن را بخشی از ساختار دفاعی حیاتی خود میداند. با ذوب یخهای قطب شمال، مسیرهای دریایی جدیدی در حال باز شدنند. این موضوع باعثشده گرینلند از یک پایگاه نظارتی صرف، به گره ترافیک آینده تجارت جهانی تبدیل شود. ارزیابی واشنگتن این است که هر قدرتی که بر گرینلند نفوذ بیشتری داشته باشد، در آینده بر بخشی از شاهراههای جدید دریایی جهان مسلط خواهد بود. به همین دلیل، آمریکا، اروپا، روسیه و چین، گرینلند را مهرهای کلیدی در صفحه شطرنج قطبی میدانند. مسئله فقط یک جزیره نیست؛ مسئله کنترل شمال قرن بیستویکم است.
۴ - رقابت با چین در فلزات
گرینلند ذخایر بالقوه عظیمی از فلزات کمیاب مانند لیتیوم و عناصر نادر خاکی دارد؛ موادی که برای باتریها، خودروهای برقی، توربینهای بادی و تجهیزات نظامی ضروریاند. چین در حال حاضر سلطه بزرگی بر بازار جهانی این مواد دارد و همین مسئله آمریکا را نگران کرده است. ترامپ صراحتاً اعلام کرده کنترل گرینلند برای امنیت ملی آمریکا ضروری است. اگرچه دولت گرینلند استخراج نفت و گاز را بهدلیل ملاحظات زیستمحیطی ممنوع کرده؛ اما جذابیت منابع زیرزمینی همچنان پابرجاست. در واقع، رقابت بر سر گرینلند نسخه قطبی همان رقابت آفریقا در قرن نوزدهم است.
۵ - رقابت با قدرت سنتی قطب شمال
بیش از نیمی از خط ساحلی قطب شمال در اختیار روسیه است. مسکو سالهاست پایگاههای نظامی، فرودگاهها و بنادر قطبی خود را گسترش داده است. با جنگ اوکراین، اهمیت قطب شمال برای روسیه بیشتر هم شده؛ زیرا یکی از معدود مناطقی است که هنوز دسترسی غرب محدود است. رزمایشهای مشترک چین و روسیه در آبهای قطبی و افزایش ناوگان یخشکنهای نظامی، باعث شده ناتو حضور خود را در گرینلند تقویت کند. استقرار نیروهای اروپایی در گرینلند در هفتههای اخیر پاسخی به این تحرکات بوده است. گرینلند اکنون به خط مقدم بازدارندگی غرب در برابر روسیه تبدیل شده است.
۶ - مسیرهای جدید تجارت جهانی
با باز شدن گذرگاههای شمالی، کشتیها میتوانند مسیر آسیا به اروپا را کوتاهتر طی کنند. این تحول میتواند معادل انقلاب کانال سوئز در قرن نوزدهم باشد. گرینلند در مرکز این شبکه جدید قرار دارد. هر کشوری که نفوذ بیشتری در گرینلند داشته باشد، در آینده بر جریان تجارت جهانی اثرگذار خواهد بود.
منبع: روزنامه فرهیختگان