۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۰

نظم جهانی و منطق عدم‌قطعیت ساختاری

در واپسین ماه‌های سال ۲۰۲۵، هم‌زمان با انتشار مجموعه‌ای از اسناد استراتژیک از سوی قدرت‌های بزرگ از جمله استراتژی امنیت ملی ایالات متحده و اسناد برنامه‌ریزی کلان چین، تصویری روشن از جهانی پدیدار شد که در آن عدم‌قطعیت دیگر یک استثنا نیست، بلکه به منطق مسلط نظم بین‌الملل بدل شده است. این اسناد صرفاً بازتاب اولویت‌های سیاستی این دو قدرت نیست، بلکه نشانه‌ای از نحوه ادراک آنها از نظم بین‌المللی در حال گذار است که جهان را فضایی رقابتی‌تر، پرمخاطره‌تر و کمتر قابل پیش‌بینی ترسیم می‌کنند و بر لزوم آمادگی ساختاری برای مواجهه با شوک‌های ژئوپلیتیکی، اقتصادی و فناورانه تأکید دارند.
کد خبر: ۱۰۵۷۱۴

نظم جهانی و منطق عدم‌قطعیت ساختاری

 

اختصاصی مانا- آنچه در اسناد استراتژیک ایالات متحده و چین برجسته است، پذیرش ورود نظم جهانی به مرحلهای ناپایدار و پرریسک است. با وجود تفاوت در تفسیرها هر دو طرف توافق دارند که رقابت های جهانی کنونی موقتی نبوده و به بخشی پایدار از تحولات نظام بینالملل تبدیل شده است.

در این چارچوب رقابت میان ایالات متحده و چین به یکی از کانونهای اصلی عدم قطعیت جهانی تبدیل شده است که فراتر از حوزه امنیتی به اقتصاد، فناوری و زنجیرههای تأمین گسترش یافته است. ایالات متحده با پیوند دادن امنیت ملی به کنترل فناوریهای حساس و کاهش وابستگیهای استراتژیک عمل میکند، در حالی که چین با تکیه بر تابآوری اقتصادی و خوداتکایی فناورانه در پی مهار آسیبپذیریهای بیرونی است.

همزمانی این دو رویکرد نهتنها به کاهش عدم قطعیت منجر نشده، بلکه با بازآرایی زنجیرههای تأمین، تشدید محدودیتهای فناورانه و اولویتیافتن امنیت اقتصادی، فضای پیشبینیپذیری اقتصاد جهانی را تضعیف کرده و شکافهای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک را تعمیق بخشیده است. در نتیجه رقابت میان آمریکا و چین از بازتاب وضعیت ناپایدار نظم جهانی فراتر رفته و خود به یکی از موتورهای اصلی بازتولید عدمقطعیت در نظام بینالملل تبدیل شده است.

بدین ترتیب میتوان گفت که دو منبع درهمتنیده عدم قطعیت نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به مرحله بعدی تحولات جهانی ایفا میکنند که عبارتند از:

عدمقطعیت حیاتی در چشمانداز ژئوپلیتیک

این حوزه بهطور مستقیم بر امنیت، اقتصاد و نظم بینالمللی اثر میگذارد و در سالهای اخیر وارد مرحلهای از بیثباتی ساختاری شده است. در این بستر ژئوپلیتیک دیگر صرفاً عرصهای برای رقابتهای محدود منطقهای نیست، بلکه به کانونی ساختاری بدل شده است که پیامدهای آن بهسرعت در سطوح منطقهای و جهانی سرریز میشود.

  • در این میان منطقه هند و اقیانوس آرام یکی از برجستهترین مصادیق این تحول بهشمار میرود. رشد توان نظامی چین همراه با نگرانیهای عمیق این کشور نسبت به محیط امنیتی پیرامونی خود، یک معضل امنیتی کلاسیک را شکل داده است که در آن هر اقدام برای افزایش امنیت از سوی یک بازیگر، از نگاه دیگران بهعنوان تهدید تعبیر میشود و واکنشهای متقابل را برمیانگیزد. پیامد این چرخه افزایش مداوم تنش و کاهش قابلیت پیشبینی رفتار بازیگران است.

مسئله تایوان در قلب این معادله قرار دارد که به یکی از کانونهای پایدار عدم قطعیت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. آنچه این پرونده را به منبعی مداوم از بیثباتی بدل میکند، نه صرفاً احتمال درگیری نظامی، بلکه بکارگیری تدریجی ابزارهای فشار غیرنظامی از فشارهای اقتصادی و محدودیتهای دریایی گرفته تا اقدامات نظارتی و سیگنالدهی روانی است.

  • جنگ اوکراین بهعنوان یکی از جلوههای رقابت گستردهتر قدرتهای بزرگ همچنان یکی از کانونهای اصلی عدم قطعیت ژئوپلیتیکی در نظام بینالملل بهشمار میرود. اهمیت این جنگ فراتر از یک منازعه منطقهای است و نشانهای از بازگشت منازعه نظامی مستقیم به قلب نظم امنیتی اروپا و تضعیف سازوکارهای بازدارندگی و اعتمادساز پس از جنگ سرد محسوب میشود. پیامدهای این درگیری از تداوم عملیات نظامی تا شوکهای انرژی و کالا همچنان از محرکهای واقعی بیثباتی در اقتصاد و سیاست جهانی هستند.
  • در خاورمیانه پیامدهای وقایع ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و تحولات پس از آن به عاملی پایدار برای تشدید تنشهای منطقهای بدل شده است. وضعیت غزه علیرغم آتشبسهای مقطعی و تلاشهای دیپلماتیک همچنان فاقد یک چارچوب پایدار برای مهار تنشها باقی مانده است.

این بیثباتی بهسرعت به حوزههای حیاتیتری سرریز شده و امنیت انرژی و مسیرهای کشتیرانی را تحت تأثیر قرار داده است. حملات به کشتیرانی در دریای سرخ در پیوند با جنگ غزه و تحولات یمن نشان داد چگونه منازعات محلی میتوانند در مدت کوتاهی به اختلال در تجارت جهانی و افزایش نااطمینانی ژئوپلیتیکی منجر شوند.

  • حضور دولتهای دارای توان هستهای با الگوهای رفتاری غیرقابل پیشبینی همچون کره شمالی به تداوم ریسکهای امنیتی مزمن در نظام بینالملل دامن زده است. تشدید تنشها در شبهجزیره کره و تداوم آزمایشهای موشکی و هستهای نمونههایی از وضعیتهایی هستند که ریسک های امنیتی را در نظام بینالملل زنده نگه می دارند و امکان سرریز ناگهانی تنش به درگیریهای گستردهتر با مشارکت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را افزایش میدهند.
  • کشورهای شکننده در بخشهایی از آفریقا و آسیا همچنان در معرض چرخههای تکرارشونده درگیریهای داخلی و فرامرزی قرار دارند. وجه مشترک تمامی این کانونهای بیثباتی کاهش آستانه سرریز بحرانها و افزایش احتمال پیامدهای زنجیرهای است که حتی رخدادهای محدود میتوانند اثراتی نامتناسب در مقیاس منطقهای و جهانی ایجاد کنند.

در پس این کانونهای بیثباتی، فرسایش بازدارندگی قرار دارد که سیاستهای خاکستری رقابت را به مرز مبهم جنگ و صلح میکشانند و بیثباتی دائمی را به ویژگی پایدار نظم جهانی بدل میکنند.

عدمقطعیت حیاتی در چشمانداز ژئواکونومیک  

دومین منبع عدم قطعیت به چشمانداز ژئواکونومیک بازمیگردد که اقتصاد جهانی بهطور فزاینده امنیتی شده و تصمیمات اقتصادی مستقیماً در خدمت محاسبات ژئوپلیتیکی قرار گرفتهاند. در این فضا مرز میان اقتصاد و سیاست امنیت ملی کمرنگ شده و منطق بازار آزاد بهتدریج جای خود را به ملاحظات استراتژیک داده است.

روابط اقتصادی میان ایالات متحده و چین نمونهای شاخص از وضعیت کنونی ژئواکونومی جهانی بهشمار میرود. تعامل میان این دو قدرت نه بهصورت تقابل کامل و نه در قالب همکاری پایدار، بلکه به شکل ترکیبی ناپایدار از رقابت و همکاری محتاطانه جریان دارد. در حالی که توافقهای تجاری مذاکرهشده و گفتوگوهای دورهای ادامه مییابند، جدایی استراتژیک در حوزههایی چون فناوریهای پیشرفته، کنترل صادرات و امنیت زنجیرههای حساس نیز بهطور همزمان پیش میرود که خود به منبعی دائمی از عدمقطعیت در اقتصاد جهانی تبدیل شده است.

  • آسیبپذیری مسیرهای تجارت جهانی و نوسانات زنجیرههای تأمین به یکی از کانونهای اصلی نااطمینانی ژئواکونومیک بدل شدهاند. ناامنی دریایی از جمله در دریای سرخ نشان داد که چگونه اختلالهای محدود میتوانند در مدت کوتاهی لجستیک جهانی را دگرگون کنند. تغییر مسیر کشتیها به اطراف دماغه امید نیک، افزایش زمان ترانزیت، بالا رفتن هزینههای بیمه و فشارهای تورمی بار دیگر اهمیت گلوگاههایی چون بابالمندب، کانال سوئز و تنگه هرمز را بهعنوان عناصر حیاتی ثبات ژئواکونومیک برجسته ساخت.
  • گذار انرژی نیز به منبع تازهای از نااطمینانی بدل شده است زیرا تولیدکنندگان سنتی هیدروکربن با چالش دوگانه حفظ درآمدهای کوتاهمدت و آمادهسازی برای تنوعبخشی بلندمدت مواجهاند، در حالی که رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی، دسترسی به فناوریهای پاک و ظرفیتهای صنعتی سبز نقاط تنش جدیدی را در نظام بینالملل ایجاد کرده است. این تحولات بازتاب روندی گستردهتر هستند که در آن بازارها تجارت و منابع به ابزارهای فشار و اجبار تبدیل میشوند که اثرات آن اغلب غیرمستقیم، تدریجی و از نظر سیاسی بیثباتکننده است.
  • فناوریهای نوین بهویژه هوش مصنوعی و سامانههای خودکار به یکی از مؤلفههای کلیدی در شکلدهی به چشمانداز ژئواکونومیک تبدیل شدهاند. این فناوریها نهتنها در بازتوزیع قدرت اقتصادی و سیاسی میان کشورها نقش دارند، بلکه به ابزارهای استراتژیک رقابت قدرتهای بزرگ بدل شدهاند. دولتها بهطور فزاینده از هوش مصنوعی برای تحلیل دادهها، پشتیبانی از تصمیمگیری، مدلسازی سناریوها و ارزیابی ریسک استفاده میکنند. با این حال گسترش این فناوریها لزوماً به کاهش عدمقطعیت منجر نشده، بلکه در بسیاری موارد سرعت تصمیمگیری پیوندهای زنجیرهای بحرانها و پیامدهای پیشبینینشده سیاستها را آشکارتر کرده و بر پیچیدگی محیط ژئواکونومیک افزوده است.

در نهایت تحولات همزمان ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک نشان میدهد که عدمقطعیت به ویژگی ساختاری نظم جهانی تبدیل شده است. درهمتنیدگی امنیت، اقتصاد و فناوری بهویژه در رقابت ایالات متحده و چین منطق یکپارچگی و کارایی را تضعیف کرده و محاسبات مبتنی بر ریسک و تابآوری را جایگزین آن ساخته است. نتیجه این روند کاهش پیشبینیپذیری، فرسایش بازدارندگی و افزایش شکنندگی نظام بینالملل است که مدیریت بحرانها را پرهزینهتر و چشمانداز نظم جهانی را با ابهامی پایدار مواجه میسازد.

 شهره پولاب- دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بین‌الملل

   

ارسال نظرات
آخرین اخبار