هدف اصلی اجلاس آلاسکا یافتن مبنایی برای توافق بر سر آتشبس در جنگ اوکراین و در درازمدت برای یک توافق صلح پایدار نهایی بوده است. دستور کار مذاکرات شامل پارامترهایی جهت توافق احتمالی زمین در برابر صلح بین روسیه و اوکراین درنظر گرفته شده بود.
تصمیم ترامپ برای میزبانی از پوتین در خاک ایالات متحده علاوه بر ادعای ارضی روسیه بر بخشهایی از اوکراین، یک باور سرزمینی دیگر را نیز در خود نهفته دارد که در آن سرزمین آلاسکا روزگاری بخشی از امپراتوری روسیه بوده است. سرزمینی که توسط تزار الکساندر دوم و بر اساس پیمان واشنگتن در سال ۱۸۶۷ به ایالات متحده فروخته شد و اینک بخشی از خاک ایالات متحده محسوب میشود.
روسیه در اواسط قرن نوزدهم در جنگ کریمه در برابر ائتلافی متشکل از بریتانیا، فرانسه، امپراطوری عثمانی و پادشاهی ساردنیا –که در سال ۱۸۶۱ به پادشاهی ایتالیا تغییر نام داد- شکست خورد و به دلیل مشکلات مالی تصمیم بر فروش آلاسکا گرفت. آیا گفتگوی ترامپ و پوتین در آلاسکا درباره جنگ پرهزینه روسیه در اوکراین و الحاق شبه جزیره کریمه تداعی کننده شرایطی است که منجر به فروش آلاسکا به ایالات متحده در دهه ۱۸۰۰ توسط روسیه شد؟
آلاسکا غربیترین ایالت آمریکا جایگاهی استراتژیک و نمادین در روابط ایالات متحده و روسیه دارد که قدمت آن به قرنها پیش برمیگردد. این ارتباط و نزدیکی تاریخی به همراه برگزاری جلسات سطح بالا در آن، آلاسکا را به نقطه کانونی در بحثها در مورد روابط دوجانبه دو کشور تبدیل کرده است.
آلاسکا دیگر بخشی از روسیه نیست، اما برای پوتین و تفکر روسی اهمیت نمادین، جغرافیایی و استراتژیک دارد.
آلاسکا نمادی از سرزمین از دست رفته روسیه است و برخی از ملیگرایان روس گاهی اوقات فروش آلاسکا را به عنوان یک شکایت تاریخی مطرح کرده و آن را یک اشتباه استراتژیک یا حتی امری غیرقانونی میدانند. این سرزمین نمادی از شکوه امپراتوری از دست رفته روسیه بوده واگرچه پوتین به طور جدی هیچ ابزار یا استراتژی عملی برای بازپسگیری آلاسکا نداشته، اما گاهی اوقات در سخنرانیها در بهره گیری از نوعی نمادگرایی از آن برای تحریک احساسات میهنپرستانه و یادآوری گذشته امپراتوری روسیه به مردم استفاده کرده است.
به لحاظ جغرافیایی آلاسکا نزدیکترین قلمرو روسیه به ایالات متحده است که تنها حدود ۸۵ کیلومتر (۵۳ مایل) در آن سوی تنگه برینگ از روسیه (شبه جزیره چوکوتکا در سیبری) فاصله دارد. تنگه برینگ که تنها گذرگاه دریایی مستقیم بین اقیانوس آرام و قطب شمال است، دو کشور را از یکدیگر جدا نموده است. جغرافیای آلاسکا مدتهاست که آن را از نظر استراتژیک حیاتی کرده است، زیرا روسیه و ایالات متحده برای حفظ نفوذ خود در قطب شمال که دارای مسیرهای وسیع و بکر برای کشتیرانی و استخراج نفت و گاز است، رقابت میکنند. سرزمینی که به دلیل تغییرات اقلیمی و عقبنشینی یخهای دریا از زمینهای بایر یخزده به مسیری باارزش برای کشتیرانی جهانی تبدیل شده است. ترافیک از طریق تنگه برینگ شامل طیف وسیعی از کشتیهای کانتینری، تانکرهای نفتی، کشتیهای حمل مواد معدنی و کشتیهای عملیاتی تخصصی در زمینه نفت و گاز در آلاسکا و سیبری است.
پوتین در ۵ مارس ۲۰۲۰ اساس سیاستهای روسیه را در آرکتیک (قطب شمال) برای یک دوره تا سال ۲۰۳۵ به امضا رساند که راهی برای صنعتی کردن این منطقه سرشار از انرژی است. این استراتژی بر توسعه مسیر دریایی شمالی به عنوان یک رقابت جهانی در حمل و نقل و ارتباطات تاکید دارد که زمینه بهره برداری از منابع طبیعی را فراهم میکند. مسیر دریایی شمالی” NSR” در امتداد آبهای سرزمینی روسیه از تنگه برینگ بین سیبری و آلاسکا تا دریای بارنتز در نزدیکی نروژ جریان دارد که به دلیل یخ بستن آب در بیشتر ایام سال غیرقابل دسترسی است. مسیر دریای شمالی یک کریدور دریایی است که میتواند مسافت میان چین و اروپا را تا ۴۰ درصد نسبت به مسیر کشتیرانی از طریق کانال سوئز کاهش دهد.
اهمیت استراتژیک آلاسکا را میتوان در اهداف پوتین برای تسلط بر قطب شمال که آن را بخش اصلی استراتژی قرن بیست و یکم روسیه میداند، جستوجو نمود. آلاسکا میزبان نزدیکترین پایگاههای نظامی ایالات متحده به خاور دور روسیه است و پایگاه نیروی هوایی ایالات متحده در المندورف-ریچاردسون و سیستمهای دفاع موشکی در آلاسکا به عنوان بخشی از سپر هشدار اولیه و بازدارندگی واشنگتن در برابر موشکهای روسی در نظر گرفته میشوند. آلاسکا "خط مقدم" نظارت آمریکا در برابر ناوگان اقیانوس آرام روسیه بوده و زیردریاییهای هستهای که در کامچاتکا فعالیت میکنند را رصد میکند. آلاسکا محل استقرار سیستم دفاع موشکی (GMD) در فورت گریلی است که یکی از رهگیرهای اصلی ایالات متحده علیه موشکهای بالستیک قارهپیما از جمله موشکهای روسی است که موجب تضعیف بازدارندگی روسیه میشوند؛ بنابراین آلاسکا برای پوتین به معنای بازپسگیری زمین نیست، بلکه یک پایگاه استراتژیک رقیب در سراسر شرق دور روسیه، تهدیدی برای بازدارندگی هستهای روسیه به دلیل دفاع موشکی ایالات متحده و بخشی از رقابت بزرگتر در قطب شمال است که در آن مسکو و واشنگتن رو در روی هم قرار میگیرند.
جغرافیای دیگری که پوتین بر آن ادعای ارضی دارد، اوکراین است و تهاجم تمام عیار روسیه در سال ۲۰۲۲ نشان داده که اوکراین اولویت اصلی ارضی و ژئوپلیتیکی پوتین است و در جهانبینی او به عنوان بخشی از سرزمینهای تاریخی روسیه و کلید احیای حوزه نفوذ اوراسیا آمده است. کنترل بر اوکراین این امکان را فراهم میآورد تا منطقه حائلی را برای روسیه در برابر ناتو تضمین نماید، امکان دسترسی به دریای سیاه به وجود آید و موجب تقویت ادعای روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ شود.
جنگ در اوکراین نه فقط یک درگیری مرزی بلکه به عنوان یک مبارزه تمدنی مطرح میشود و پوتین به وضوح اعلام کرده است که اوکراین از نظر سیاسی، فرهنگی و زبانی بخشی از روسیه است و درصدد است که لوهانسک و دونتسک در شرق اوکراین که هم مرز با روسیه هستند را به صورت جمهوریهای مستقل جدا نماید.
این در حالی است که ولودیمیر زلنسکی رهبر اوکراین از نظر فنی اجازه واگذاری هیچ زمینی از اوکراین به روسیه را به عنوان بخشی از مذاکرات آتشبس یا موارد دیگر نخواهد داشت، زیرا انجام این کار میتواند قانون اساسی اوکراین را که به طور خاص سرزمینهای اوکراین را مشخص میکند، نقض کند. از منظر ژئوپلیتیک واقعگرایانه، امتناع اوکراین از واگذاری سرزمینی به روسیه، با دفاع از حاکمیت ملی و حفاظت از مصلحت دولت سازگار است. هرگونه واگذاری قلمرو مستقل مستقیماً با منافع ملی اوکراین در تضاد بوده موجب تضعیف تمامیت ارضی آن خواهد بود.
شبه جزیره کریمه نیز قطعه زمین ارزشمندی در دریای سیاه است که روسیه در جریان جنگ با امپراتوری عثمانی در دهه ۱۸۵۰ مجبور به عقب نشینی از آن شد و بر اساس معاهده صلح پاریس در مارس ۱۸۵۶ موافقت کرد که سرزمینهای اشغالی را بازگردانده و دریای سیاه را خلع سلاح کند. پوتین در سال ۲۰۱۴ شبهجزیره کریمه را که بخشی از اوکراین بوده، توسط اشغال نظامی تحت کنترل فدراسیون روسیه درآورد. این الحاق توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته نشده و از نظر حقوق بینالملل کریمه هنوز بخشی از اوکراین محسوب میشود.
اگرچه نشست آلاسکا در انتظار آن بود که گفتوگو و دیپلماسی بتواند با مهار خشونت و گرایشهای اقتدارگرایانه روسیه، قوانین بینالمللی را در حمایت از تمامیت ارضی اوکراین، پیروز میدان گرداند. اما نتیجه نشست با عدم دستیابی به مرحله آتشبس و یا مسیر مشخص برای پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین موجب شد تا بازتابی از موقعیت قوی پوتین در میدان نبردی باشد که به او قدرت نفوذ بیشتری در سرزمین همسایه را میدهد.
اجلاس بدون توافق آلاسکا به وضوح نشان میدهد که مبادله خاک اوکراین در ازای صلح، یک باور سرزمینی برای پوتین است و روسیه اشتباه استراتژیک از دست دادن آلاسکا را تکرار نخواهد کرد. به نظر میرسد آلاسکا و اوکراین از نگاه روسیه سرنوشت یکسانی داشته باشند، اما اولویت درخواست پوتین در نشست آلاسکا بازگرداندن ارضی آلاسکا نبوده بلکه معامله زمینی که او در ذهن داشته، در گرو متقاعد کردن ترامپ برای مبادله بخشهایی از خاک اوکراین در ازای آتشبسی بوده که رئیس جمهور ایالات متحده به شدت خواهان آن بوده است.
شهره پولاب- دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بینالملل